Warning: Illegal string offset 'userid' in [path]/includes/functions.php on line 509

Warning: Illegal string offset 'userid' in [path]/includes/functions.php on line 512

Warning: Illegal string offset 'membergroupids' in [path]/includes/functions.php on line 441

Warning: Illegal string offset 'membergroupids' in [path]/includes/functions.php on line 443

Warning: Illegal string offset 'usergroupid' in [path]/includes/functions.php on line 452

Warning: Illegal string offset 'usergroupid' in [path]/includes/functions.php on line 518

Warning: Illegal string offset 'userid' in [path]/includes/functions.php on line 518
شاهنامه فردوسی و ایلیاد و ادیسه هومر
شما عضو بهترین نیستید, جهت استفاه از امکانات بیشتر ثبت نام کنید.    
بهترین انجمن،انجمن های نرم افزار،بازی ،سخت افزار،موبایل،فیلم،دانلود،ورزشی،علمی،تفریحی  

بازگشت   بهترین انجمن،انجمن های نرم افزار،بازی ،سخت افزار،موبایل،فیلم،دانلود،ورزشی،علمی،تفریحی > علمی > علوم انسانی > ادبیات

ادبیات ادبيات

تبلیغات




ثبت نام سریع
براي استفاده از تمامي امكانات پي سي لردز و دانلود مطالب و شركت كردن در مباحث در كمتر از يك دقيقه ثبت نام نماييد

نام کاربری رمز عبور تكرار رمز عبور ایمیل تکرار ایمیل
Birthday:      
سوال تصادفی
  قوانين انجمن را قبول ميكنم 

ارسال موضوع جدیدپاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 02-29-2008, 19:00   #1
SOROOSH
کاربر فعال انجمن
 
SOROOSH آواتار ها
 

تاریخ عضویت: Jan 2008
نوشته ها: 6,197
تعداد تشکر (از کاربران دیگر): 2,552
تشکر شده 2,863 بار برای 1,903 ارسال برتر
پیش فرض شاهنامه فردوسی و ایلیاد و ادیسه هومر

شاهنامه فردوسي و ايلياد و اديسه هومر از زيباترين و عظيم ترين آثار حماسي ملت هاي جهان است. در اين آثار مشابهت ها و همساني هايي وجود دارد كه برخي از دلايل آن به شرح زير است:
1. آميختگي اساطير ملت هاي گوناگون و تاثيرپذيري آنها از يكديگر
2. اساطير ايراني از خانواده اساطير آريايي است و اين خود جزء اساطير هند و اروپايي به شمار مي رود و يونانيان نيز يك شعبه از هند و اروپاييان هستند.
3. برخي از آثار هومر در دوره سامانيان به زبان پهلوي ترجمه شده بود و با علاقه شديدي كه فردوسي به اين نوع آثار داشت حتي اگر ترجمه مستقيم آثار هومر را به دست نياورده باشد به احتمال قوي از اين حماسه ها آگاهي داشته است.
4 .همساني هاي دو اثر نتيجه تلفيق فرهنگي و اجتماعي بين ايرانيان و يونانيان است از جمله موارد همسان اين آثار، اشخاص و موجودات مابعدالطبيعي مثل شاهان پهلوانان، ديوان، جادوان، پرندگان، درختان، گياهان، اشيا و ... است. كه در بخش حاضر درباره همساني هاي شاهان، شاهزادگان و پهلوانان بحث كرده ايم.
شاهنامه فردوسي، ايلياد و اديسه هومر
بزرگترين منظومه حماسي تاريخي ايران، شاهنامه فردوسي است. اين اثر يكي از زيباترين و عظيم ترين آثار حماسي ملت هاي جهان است. در شاهنامه سه دوره متمايز وجود داردكه عبارتند از: 1. دوره اساطيري، 2. دوره پهلواني،3. دوره تاريخي.
1 .دوره اساطيري: يعني عهد كيومرث، هوشنگ، تهمورث، جمشيد و ضحاك تا ظهور فريدون در اين دوره، بيشتر به حوادث اساطيري توجه مي شود. اين عهد دوره پيدايش حكومت و يافتن آدمي، خوراك، پوشاك، مسكن، كشف آتش و آ موختن زراعت و پيشه ها است. اين دوران، دوران نزاع آدميان با ديوان است و بر اثر قدرت پادشاهان اين دوره، چون تهمورث و جمشيد، ديوان مطيع آدميان مي شوند و آنان را با اسرار تمدن، چون بناي خانه، مسكن، خط و ... آشنا مي كنند.
2. دوره پهلواني: اين قسمت از بهترين و مهمترين قسمت هاي شاهنامه است. در اين دوره پهلوانان بزرگي چون رستم و اسفنديار در عرصه شاهنامه ظاهر مي شوند و در حوادث مهم داستان ها نقش بسزايي ايفا مي كنند. در اين قسمت، پادشاهان، زمان حكمراني آنها، رخدادها، حوادث و اشخاص، همه خارق العاده اند به گونه اي كه اعجاب و شگفتي خوانندگان را بر مي انگيزد.
3. دوره تاريخي: در اين دوره شخصيت هاي اساطيري، پهلوانان، اشخاص و اعمال فوق طبيعي از ميان مي روند و اشخاص و اعمال طبيعي جايگزين آنها مي شوند.
منظومه ايلياد نيز از عظيم ترين حماسه يونانيان است و موضوع آن جنگي است كه ميان يونانيان و تراوائيان در گرفته است. “پاريس” فرزند پادشاه تروا، “هلن” شاهزاده زيباي يوناني را از چنگ شوهرش “منلاس” مي ربايد و خشم يونانيان را بر مي انگيزد. از اين رو جنگ ميان آنان ده سال به طول مي انجامد و مردم يونان در گشودن شهر تروا موفق مي شوند.
ديگر شاهكار هومر، شاعر بزرگ يوناني، اديسه است. اين كتاب داستان بازگشت “اوليس”، پهلوان نامدار جنگ تروا است كه خشم خدايان را برانگيخته است و آنان با بازگشت او به وطن خود موافق نيستند. در زادگاه او، همسرش “پنلوب”، وفادار و پسرش “تلماك”، چشم به راه او هستند اما گروهي از مردم، اوليس را نابود شده مي انگارند و “پنلوب” را ناگزير مي كنند تا همسري برگزيند اما “پنلوب” از اين كار سر باز مي زند تا اينكه “اوليس” براي فرونشاندن خشم خدايان قرباني مي كند و در پيشگاه آنها به دعا و نماز مي ايستد و بدين گونه رضايت آنها را جلب مي كند و به طور ناشناس به زادگاه خود باز مي گردد و از خواستگاران انتقام مي گيرد.
علت همساني انديشه ها و اعتقادات فردوسي و هومر
شاهنامه، شاهكار حماسي فردوسي، سرگذشت حماسي نبرد نيكي با بدي، نور با ظلمت و داد با بيداد است و معيار استوار فردوسي در اين مايه فكري و بيان انديشه، نبرد كيخسرو، پادشاه نيكي ها و روشني ها، با افراسياب، پادشاه بدي ها و تيرگي ها است و او كه بزرگمرد انديشه و خرد است و عقل سليم و فكر باريك بينش را در بيان افسانه ها و حكايت هاي تاريخي به كار برده است، از ميان اين دو يكي را بر مي گزيند و آن نيكي است . او در جاي جاي شاهنامه، نيكي ها را مي ستايد و بر بدي ها و تيرگي ها يورش مي برد.
در دو شاهكار بزرگ هومر، ايلياد و اديسه، نيز همين ساختار فكري، يعني نبرد نيكي با بدي، ظلمت با نور و حتي مجادله خدايان - كه آفريننده نيكي ها و بدي ها هستند - به وضوح آشكار است. از اين دو كتاب چنين بر مي آيد كه خشم قواي اهريمني را مي توان با اوراد و عبادت هاي مختلف و قرباني به رحمت مبدل كرد و خلاصه اينكه بايد با خشم و غضب آنها ساخت. براي نمونه در كتاب اديسه “پوزئيدون” خداي درياها و چشمه سارها، بارها بر اوليس خشم مي گيرد و كشتي او را در ميان امواج دريا درهم مي شكند و او را اسير خيزابه ها مي كند و اوليس هر بار كه نجات مي يابد براي فرونشاندن خشم او قرباني مي كند و در واقع مي كوشد خشم و زيان او را به رحمت و لطف مبدل سازد.
دلايل وجود اين همساني ها و مشابهت ها در اين حماسه ها به شرح زير است:
1. عده اي از محققان بر اين اعتقادند كه اساطير ايران تا حدودي ملهم از اساطير آيين هاي آسياي غربي است و همان گونه كه مردم سرزمين هاي ديگر با اقوام گوناگون و ملت هاي ديگر، ارتباط و پيوند برقرار كرده اند و بر آ نها اثر گذاشته اند و از ايشان اثر پذيرفته اند، اساطير ما نيز با اساطير ملت هاي گوناگون درآميخته و از آنها اثر پذيرفته و بر آنها اثر نهاده است. (بهار، 1368، 57)
2. اساطير ايراني از خانواده اساطير آريايي است و اين خود از اساطيرهند و اروپايي به شمار مي رود و يونانيان نيز خود يك شعبه از هند و اروپاييان بودند كه به باختر مسافرت كردند. (معين، 47 :136 و بديهي است كه انديشه هاي نبرد ظلمت و نور، يا مبارزه روشني ها و تاريكي ها، با اعتقاد تعدد خدايان در آيين يونانيان و ايرانيان كه اجداد آنها بدان معتقد بودند، در بستر اذهانشان موجود بوده است ولي به مرور در عقايد آنان تحول و تبدلي ايجاد مي شود. براي مثال، خدايان آريايي ها به صورت مذكر و مونث شناخته مي شد و آسمان را خداي بزرگ مي دانستند و معتقد بودند كه چون از ميان خدايان فقط آسمان جاودان است، آن را پدر تلقي مي كردند و سپيده دم را دختر او. و ديوان را پسران او مي پنداشتند اما به مرور زمان، عقايد يونانيان تبدل و تحول يافت، چنانكه آسمان را از پدري خلع كرده اند و پسر مي نامند. (معين، 159 :136
3. آثار هومر از جمله عالي ترين آثار زبان يوناني و در حقيقت در نوع خود، باشكوه ترين آثارند و در نويسندگان مختلف پس از وي نفوذ عظيمي داشته اند.
تحقيقات سعيد نفيسي اين نكته را آشكار كرده كه در ادبيات ملل مسلمان پس از اسلام، هومر چهره ناشناخته اي نبود، چنان كه يكي از مترجمان عرب (متوفي در سال 60)، يعني حدود هفتاد سال قبل از تولد فردوسي، كه از زبان هاي سرياني و يوناني ترجمه مي كرد، در خانه خود راه مي رفت و شعرهاي هومر را از بر مي خواند (جمالي، 44 :1368.) در ضمن اين تحقيقات نشان داده است كه برخي از آثار هومر در دوره ساسانيان به زبان پهلوي ترجمه شده بود و با علاقه شديدي كه فردوسي به اين نوع آثار داشت، اگر ترجمه مستقيم آثار هومر را به دست نياورده باشد، به احتمال قوي از اين حماسه ها اطلاع داشته است.
4. علت ديگر همساني ها و مشابهت هاي بين دو حماسه، تلفيق فرهنگي و اجتماعي بين ايرانيان و يونانيان بوده است.
در دوره پادشاهان سلوكي، اكثر زمين هاي زراعي ايران در دست مالكان بزرگ ايراني بود. اين املاك يا ميراث كهن بود كه به اين اشراف ايراني رسيده بود و يا از جمله املاك سلطنتي عهد هخامنشي بود كه به بزرگان واگذار شده بود، تا در برابر، شاهنشاه را در نبردها ياري دهند اما اين مالكان بزرگ، هرگز به حمايت سروران تازه به دوران رسيده سلوكي برنخاستند و آنها را ياري نكردند. اين نكته را مي توان از گروه بسيار اندك سواران ايراني كه همان ارتشتاران اند، در سپاه سلوكيان دريافت. درنتيجه همين امر نيز بود كه سلوكيان فقط بر يونانيان و شهرهاي يوناني نشين آسيا تكيه مي كردند.
اما در همين دوره، وضع در خاور ايران، سرزمين بلخ و سغد، ديگرگونه بود. مالكان ارتشتار ايراني در اين منطقه ضد سلوكيان كه فقط به گرفتن خراج از ايشان توجه داشتند، با حكام يوناني همكاري كردند و بدين سبب اوضاع اجتماعي بلخ و سغد در اين دوره به شدت شكوفا شد و به قول سياح معروف چيني چانگ كئين، بلخ به تنهايي بيش از يك ميليون جمعيت داشت. يونانيان بلخ را با صفت گرانبهاترين مي شناختند و آن را گوهر ايران نام داده بودند. اين نزديكي وسيع مالكان اشرافي ايران با اشراف حاكم يوناني كه به رشد اقتصادي كشور و ثروت روزافزون خاندان هاي اشرافي آسياي ميانه منجر شد، نمي توانست بدون تلفيق هاي اجتماعي و فرهنگي باشد. در زمينه اجتماعي آثار ساخت هاي اجتماعي شهركها و روستاهاي يوناني را مي توان تا حدي در اوضاع روستاها و شهر ك هاي آسياي ميانه ديد. در زمينه فرهنگي بارزترين اثر اين دوره استفاده از الفباي يوناني در بلخ است كه آثار بسياري از آن در دست است.(بهار، 1352، ص 58-61.)
به گمان مهرداد بهار، نگارنده كتاب اساطير ايران، داستان رستم و اسفنديار نيز يكي از آثار اين تلفيق فرهنگي است. اگر درست باشد كه اشراف ايراني با درباريان و اشراف يوناني باختر بيش از يك قرن محشور بوده اند، بي گمان افسانه هاي حماسي يونان براي اين افراد، افسانه هاي ناشناخته اي نبوده است و در راس اين افسانه ها، داستان هاي شيرين ايلياد و اديسه قرار دارد. (بهار، 1352، 65.)
همچنين از منابع يوناني چنين بر مي آيد كه پس از به آتش كشيدن پرسپوليس، معبدي در آنجا ساخته شد كه در آن پيكره اي از آناهيتا قرار داشت كه تلفيقي از ويژگي هاي ايزد بانوي ايراني و ويژگي آرتميس و آتنا بود و اين نيز تاثير متقابل فرهنگ يوناني و ايراني را نشان مي دهد (گويري، 1372، 65.)
از جمله موارد مشابه اين آ ثار عبارتند از:
1. گفتارها، كردارها و پندارهاي مابعدالطبيعي
2. اشخاص و موجودات مابعدالطبيعي مثل شاهان، پهلوانان، ديوان، جادوان، درختان، گياهان، پرندگان، اشيا و ... است كه در اين بخش درباره همساني هاي شاهان و پهلوانان بحث مي كنيم.
سياووش و بلورفون
سياووش و بلورفون هر دو سرنوشت يكساني دارند. هر دو وقتي به دنيا مي آيند، همه از ديدن رو و موي آنها در شگفت مي مانند.
سياووش و بلورفون، هر دو زيبا و دلربايند. در هر دو داستان، زنان عاشق اين پهلوانان شده اند و در هر دو داستان، هر دو متهم مي شوند و شاهان براي آنها، آزمون هاي سختي را فراهم مي آورند تا پاكي يا ناپاكي شان روشن شود هر دو از آزمون هاي سخت؛ جان سالم به در مي برند و پاكي آنها بر همگان آشكار مي شود.
در شاهنامه، سودابه، عشقي ناپاك به ناپسري اش سياووش دارد و چند بار او را به سراي خود فرا مي خواند، اما سياووش فرمان او را نمي برد. سودابه علاوه بر دلباختگي، سنگدل و غدار نيز هست. او فقط مي خواهد از جواني و رعنايي سياووش برخوردار شود و به محض آنكه از دوستي او طمع مي برد، كينه اش را به دل مي گيرد و به نابودي اش كمر مي بندد. در نزد شوهر خود او را متهم مي كند و شاه را بر آن مي دارد تا او را از ميان آتش بگذراند، تا پاكي و ناپاكي او روشن شود اما سياووش سرافراز و تندرست از ميان آتش خارج و عشق ناپاك سودابه بر شاه آشكار مي شود. عاقبت سياووش، براي رستن از دست سودابه و سوءظن پدر راهي ميدان جنگ مي شود تا با افراسياب جنگ را بياغازد.
در ايلياد نيز همسر پزوتوس، آنته، در شهوت ناپاكي كه به بلورفون داشت مي سوخت و چون نتوانست اين شاهزاده را كه در فرزانگي يكتا بود از راه به در برد مانند سودابه به همسرش گفت: اين پروتوس! يا بمير يا جان بلورفون بستان! خواسته است مرا ناگزير كند كه بستر تو را بيالايم شاه از اين سخن در خشم شد و او را به ليسي نزد پدر زنش فرستاد، تا وي را به هلاكت برساند ...
امير اين سرزمين، به اين پهلوان فرمان داد كه عفريت اهريمني را كه تا آن روز شكست ناخورده و از نژاد خدايان بود، بكشد؛ سرش مانند سر شير، پيكرش مانند بز ماده اي و دم آن اژدهايي بود چون دمي سهمگين بر مي آورد شراره اي سوزان از آن بر مي جست با اين همه بلورفون زمين را از آن پاك كرد و خود را به ياري خدايان واگذاشت. او با سوليم ها نبرد كرد و بر آنها پيروز شد. در بازگشت، شاه دامي ديگر در راهش گسترد. در همه ليسي، دلاورترين جنگ جويان را برگزيد و آنان را دركمين نشاند. هيچ يك از آنها به خانه بازنگشت و بلورفون آنها را از ميان برد و سرانجام شاه به پاكي او پي برد و وي را در ليسي نگاه داشت و دختر به او داد و همه سرافرازي هاي شاهي را به او بخشيد.(هومر، 220-221 :1370)
“بلورفون، بعدها دچار خودبيني و غرور شد و به فكر افتاد تا با اسب خود به آسمان ها برود و به مقام زئوس برسد ولي زئوس او را به زمين پرتاب كرد و بلورفون خود را كشت.(گريمال، 1367، 132) و بدين گونه داستان بزرگي و شكوهمندي در اين منظومه به پايان آمد. اما برگ ديگر داستان زندگي شاهزاده ايراني با صلح كردن او با اسفنديار و رفتن او به توران زمين گشوده مي شود.
سياووش در توران زمين با دختر افراسياب ازدواج مي كند، گنگ دژ را بنا مي نهد اما اخترشناسان او را فرخنده بنياد نمي دانند.(فردوسي، 1370، 454-458.)
از اخترشناسان بپرسيد شاه
كه من سازم ايدر يكي جايگاه
از او فرو بختم به سامان بود
و يا دل ز كرده پشيمان بود؟
بگفتند يكسر به شاه زمين
كه بس نيست فرخنده بنياد اين
سياووش به سبب فرهمندي و شكوهمندي، راز چرخ بلند را مي داند و با “پيران” سخن از بودني ها مي گويد (فردوسي، 460:1370 .)
من آگاهي از فر يزدان دهم
هم از راز چرخ بلند آگهم
بگويم تو را بودني ها درست
از ايوان و باغ اندرآيم نخست
بدان تا نگويي چو بيني چنان
كه اين بر سياووش چرا بد نهان
سپس سياووش، كشته شدن خود به دست افراسياب، آشفتگي ايران و توران و جنگ و كينه جويي ميان قهرمانان دو كشور را پيش بيني مي كند و دل “پيران” از شنيدن سخن او پر از درد مي شود.
سياووش، شبي به خواب مي بيند كه ميان رودي، آتش برافروخته اند و آتش به سوي سياووشگرد در حال زبانه كشيدن است و افراسياب، در جلوي لشكر به تلخي به او مي نگرد. او از خواب بيدار مي شود و خواب خود را با فرنگيس در ميان مي گذارد و فرنگيس مي گويد: اين آتش دامن گرسيوز را خواهد گرفت چون دو بهره از شب مي گذرد، پيك گرسيوز از راه مي رسد و به سياووش پيغام مي دهد كه براي جنگ آماده باشد و سياووش پس از آگاهي از عزيمت افراسياب به فرنگيس مي گويد: در اين جنگ به فرمان افراسياب، سر از تنم جدا خواهند ساخت و تو را اسير خواهند كرد و “پيران” تو را خواهد رهاند. تو كيخسرو را خواهي زاد و پهلواني از ايران، تو را همراه با كيخسرو به ايران خواهد برد. كيخسرو شاه ايران مي شود و انتقام مرا از افراسياب و تورانيان خواهد گرفت.(فردوسي، 481-482:1370.)
سياووش سپس نزد شبرنگ بهزاد مي آيد و سرش را در بر مي گيرد و به گوش او رازي مي گويد، كه چون كيخسرو به كين خواهي برخيزد، تو باره او باش( !فردوسي، 483-484 :1370.)
به گوش اندرش گفت رازي به راز
كه بيدار دل باش و با كس مساز!
چو كيخسرو آيد به كين خواستن
عنانش تو را بايد آراستن
از آخر ببر دل به يكبارگي
كه او را تو باشي به كين بارگي
و چون سر سياووش از تن جدا مي شود، باد تيره رنگ جهان را تيره و تار مي كند.(فردوسي، 491:1370) و همانگه در نقطه اي كه خون سياووش بر زمين ريخته مي شود، درختي سر بر مي كشد كه فردوسي آن را خون اسياوشان خوانده است

امضای SOROOSH
یکی جام زرین پر از باده کرد
وز او یاد مردان ازاده کرد
SOROOSH آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربر مقابل از SOROOSH برای ارسال مفید تشکرکرده است:
*Sahar* (03-01-2008)

تبلیغات P30lords

ارسال موضوع جدیدپاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
انتخاب سریع یک انجمن

موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
جملات قصار و حكيمانه PARISA ادبیات 171 06-21-2010 16:18
درنگی بر توانمندیهای فردوسی بزرگ در داستانسرایی، جنبههای نمایشی داستان سیاوش PARISA ادبیات 0 02-09-2008 22:41
تاريخ نقد *Sahar* ادبیات 15 02-08-2008 02:36
تاریخ ادبیات ایران bb ادبیات 4 11-29-2007 22:36


اکنون ساعت 22:03 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2014, Jelsoft Enterprises Ltd

تمامی فعالیت های انجمن های این سایت تابع نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران میباشد و نشر مطالب آن منوط به اجازه از مدیران سایت یا ذکر لینک مستقیم منبع می باشد .
بهترین , بهترین انجمن های گفتگو ,behtarin